خاطرات فروردین ماه 93 و سفر مشهد
سلام گل پسرم. بالاخره بعد از چند ماه فرصت پیدا کردم بشینم پای وبلاگت. این چند وقت خیلی سرمون شلوغ بوده. ماه رمضون که قم نبودیم بعدشم دوماهی درگیر درس خوندن برا آزمونم بودم و بعدشم دهه ی محرم بود... خلاصه میخام خاطرات این چند ماهی که نبودم رو برات ثبت کنم. الان دو سال و هفت ماهته. فوق العاده شیرین زبون و بامزه شده.. با حرف زدنت همین طور نقل و نبات از دهنت میریزه کلی چیزای جدید یاد گرفتی.. دعای فرج و سوره ی "قل هو الله" رو کامل بلدی. صداتو ضبط کردم. با مامانی یا باباامین میری مسجد و دعای "خدایا خدایا تا انقلاب مهدی...." رو خیلی بامزه میخونی. وقتی ما نمازمون تموم میشه آیه ی "ان الله و ملائکته یصلون علی النبی رو ...
نویسنده :
مامان فائزه و بابا امین
18:54





